کارت – ورق جسددوکودک شمارجانباختگان سیل اخیر

کارت – ورق: جسددوکودک شمارجانباختگان سیل اخیر کودک مفقودی اسامی سیل زدگان

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری هیچ‌وقت قهر نکردم !

هر دو کارمند آموزش و پرورش بوده اند، از همان وقت که باهم آشنا می شوند و تصمیم به ازدواج می گیرند. در ادامه مسیر زندگی، هر دو بازیگر می شوند و به گفته خودش الان

هیچ‌وقت قهر نکردم !

هیچ وقت قهر نکردم !

عبارات مهم : زندگی

هر دو کارمند آموزش و پرورش بوده اند، از همان وقت که باهم آشنا می شوند و تصمیم به ازدواج می گیرند. در ادامه مسیر زندگی، هر دو بازیگر می شوند و به گفته خودش الان بعد از 37 سال زندگی یکسان پا به پای هم آمده اند، در کنار هم کار کرده اند و زحمت کشیده اند تا زندگی مشترکی که از صفر شروع کرده اند، به نتیجه برسد. ولی چند سالی است که مهوش وقاری کارهای خارج از منزل اش را کم کرده تا از همسرش، محسن قاضی مرادی پرستاری کند.

هیچ‌وقت قهر نکردم !

قاضی مرادی را زیاد با کارهای طنزش می شناسیم، ولی وقاری می گوید، در رشته ساخت تابلو با صدف هم تبحر دارد و شاید ساخت همین تابلوهای صدفی باعث شده است قاضی مرادی دچار بیماری دیسک کمر شود و کارش به عمل بکشد و بعد از جراحی تقریبا زمین گیر شود.

با وقاری هم صحبت شدیم تا برایمان کمی از فراز و فرود زندگی اش بگوید.

هر دو کارمند آموزش و پرورش بوده اند، از همان وقت که باهم آشنا می شوند و تصمیم به ازدواج می گیرند. در ادامه مسیر زندگی، هر دو بازیگر می شوند و به گفته خودش الان

آن طور که شنیده ایم آقای قاضی مرادی اوضاع مالی خوبی دارند، صراف هستند و این شغل پول خوبی دارد؟

نه صراف نیست! هر دوی ما بازنشسته آموزش و پرورش هستیم. صرافی جهت دوره ای کوتاه بود که حدود سال 68 بازنشسته شد، ولی احساس کرد هنوز آنقدر پیر نشده که منزل نشین شود. به طور اتفاقی آگهی ای در روزنامه دید که به صراف ها مجوز می دادند. این آگهی در زمانی بود که صرافی های قدیمی را تعطیل کرده بودند و دولت ترجیح می داد به کسانی مجوز تازه بدهد که تجربه زیادی در این زمینه ندارند و وارد دلالی و… نمی شوند. خیلی اتفاقی درخواست مجوز دادیم، موافقت شد و ما جهت مدت کوتاهی صاحب صرافی شدیم، ولی بعد از چند سال تعطیل اش کردیم.

همسرتان مرد پر انرژی ای بوده و چند شغل را تجربه کرده است؟

بله! هر دوی ما تلاش زیادی می کردیم. من همزمان که در آموزش و پرورش درس می دادم، بازیگری هم می کردم و تدریس شخصی هم داشتم. زمانی که ازدواج کردیم، اوضاع مالی خوبی نداشتیم و باید بشدت کار می کردیم. روحیه من هم این طور نبود که بگویم همه چیز را همسرم باید تهیه کند. هنگامی که ازدواج کردیم روی کمک هیچ کس حساب نکردیم و تصمیم گرفتیم دوتایی زندگی مشترکمان را بسازیم. هر دو خیلی تلاش کردیم و به اصطلاح جیبمان یکی بود و درآمدمان را یکسان خرج می کردیم.

هیچ‌وقت قهر نکردم !

برخی جوان های امروزی وقت ازدواج از هم توقعات نامعقولی دارند، ولی شما به قول خودتان از صفر شروع کرده اید و نزدیک به 40 سال است در کنار هم زندگی می کنید، راز این زندگی یکسان چیست؟

من آن اندازه که با دیگران مهربانم، شاید با خودم نباشم! جهت دوستان و اعضای خانواده ام وقت و انرژی زیادی می گذارم. آدمی نیستم که از انسان ها عبور یا ترکشان کنم. هنوز هم با بعضی از دوستان دوران بچگی ام در ارتباط هستم. آدم هایی با این روحیه هنگامی که وارد زندگی یکسان هم می شوند، اهل رفتن یا ناسازگاری نیستند. در اوایل زندگیمان اگر شرایط سخت می شد، محسن می گفت اگر نمی توانی، برو! این جمله مرا اذیت می کرد و می رنجاند، می گفتم مگر آدم چند بار امکان زندگی و ازدواج پیدا می کند که براحتی بگذارد و برود. هر لحظه می گفتم اگر مشکل و زجری هست، باید هر دو نفر در کنار هم تحمل کنند تا بگذرد.

هر دو کارمند آموزش و پرورش بوده اند، از همان وقت که باهم آشنا می شوند و تصمیم به ازدواج می گیرند. در ادامه مسیر زندگی، هر دو بازیگر می شوند و به گفته خودش الان

هیچ وقت قهر نکردم، چون بر این باور بودم که زندگی مبارزه است و باید با مشکل ها چنان بجنگی که پیروز شوی! این که الان باب شده است می گویند باید خودت هم جهت خودت مهم باشی و همه چیز را فدای دیگری نکنی، چندان با ساختار ذهن من جور درنمی آید! من می گویم زن و مرد باید در کنار هم باشند و هر کاری که می کنند با این باور باشد که جهت خودشان و زندگی مشترکشان انجام داده اند. هر چند نگاه من در این باره آنقدر افراطی است که می گویم بعد از ازدواج شریک زندگی معنا ندارد، چون دو نفر با هم یکی می شوند !

از این واکنش‌ها و منشی که داشته و دارید احساس رضایت درونی دارید؟

بله ! چند روز قبل یک پیشنهاد بازی خوب به من شد که رد کردم چون نتوانستم خودم را راضی کنم که جهت ساعات طولانی در منزل نباشم. مدام به این فکر می کردم اگر نباشم محسن چطوری کارهایش را انجام دهد؟ بخصوص این که بشدت به من وابسته شده است و هیچ کدام از کارهای شخصی اش را حتی به تنهایی انجام نمی دهد که این عنوان کمی مرا دلواپس کرده است چون به مرور خودش ناتوان تر می شود.

هیچ‌وقت قهر نکردم !

گاهی دوستانم به من می گویند کمی به فکر خودت باش از منزل بیرون برو تا محسن مجبور شود کارهایش را انجام دهد ولی هنگامی که پیشنهاد کار می شود، نمی توانم خودم را راضی کنم به این فکر می کنم اگر سر کار بروم همه حواسم پیش محسن است و نمی توانم تمرکز کنم و این زیاد اذیتم می کند بعد بهتر است در منزل بمانم.

چقدر خوب که شما اینقدر به فکر همسرتان هستید و از او مواظبت می کنید؟

دلیل قانع کننده ای جهت خودم دارم؛ انرژی مثبت این مراقبت، همدلی و همراهی به خودم برمی گردد.

نداشتن فرزند، آیا زندگی شما را تحت تاثیر قرار نداده؟

نه! چون ما هیچ وقت فرزند نداشتیم که بدانیم فرزند دار شدن چه حسی دارد. ولی از زمانی که محسن به کمک و پرستاری نیاز دارد به این فکر می کنم شاید اگر فرزند می داشتیم به ما کمک می کرد ولی گاهی فکر می کنم اگر فرزند هم می داشتیم الان سر منزل و زندگی خودش بود و زیاد وقت نمی کرد به ما سر بزند. راستش ما به فرزند نداشتن، عادت کردیم جهت همین تصوری از فرزند داشتن ندارم و نمی توانم ارزیابی راجع به آن داشته باشم.

اخبار فرهنگی – جام جم

واژه های کلیدی: زندگی | فرزند | ازدواج | اخبار فرهنگی و هنری


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs